محمد
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ محمد
آرشیو وبلاگ
قبلنا: "محمد" و حالا: "ناگفته های محمد"

(قبلنا: "و خداوند عشق را آفرید..." و حالا: "وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت!")
کلی حرف نویسنده: محمد - ۱۳٩۱/۱/٢٢

کلی حرف دارم واسه گفتن اما وقت ندارم! پس می نویسم تا یادم نره که کلی حرف دارم... پر از حرفم...

  نظرات ()
سیستم مریض نویسنده: محمد - ۱۳٩۱/۱/٢۱

یارو یه طرح داده و گفته که این روسای فعلی، همه بشن رئیس اداره کل و این آدمای فعلی هم یه کم بیان بالا و بشن رئیس اداره... این جوری همه راضی میشن! اونایی که رئیس اداره کل میشن، خوب همچنان قدرتشون حفظ میشه و همچنان بالادست بقیه هستن... اونایی هم که رئیس اداره میشن، خوب حقوقشون که بیشتر میشه و یه جورایی راحت تر (که نمی خوان گزارش بنویسن)...

اون مدیرعامل عوضی هم که عوض نشد!!! ولی من همچنان امیدوارم... اینو می نویسم که یادم بمونه که ناامید نشدم! اینو بدون...

هرجا یا هر پستی رو نگاه می کنی، می بینی که مشکل داره... همه سیستم ها مریض هستن... یارو رفته لابی کرده که آقای "...." استی... نشه!!! آخه اینم شد ...؟ جالب تر اینکه اونا هم قبول کردن... حتما رشوه ای چیزی گرفتن دیگه که دهنشون بسته شده؟

من شاکیم اما دیگه واقعا به کسی اعتماد ندارم که دردمو بهش بگم... مردشور همتون رو ببرن...

پ.ن: دریغ از یه ذره احترام! انگار داره با یه کارگر افغانی حرف می زنه... خاک بر سرت کنن که اینقده بی شعور و پستی...

پ.ن: الان یه جا خوندم که "روزگاری است شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد"

  نظرات ()
دزد نویسنده: محمد - ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

به دکتر میگم فلانی مدیر عامل رو ساپورت می کنه... میگه اون که دزده! خوب اگه اونم دزد باشه که بعید نیست، که دیگه باید از اینجا هم ناامید شد و ... بخدا آدم میمونه چی بگه؟

دکتر میگه: وقتی یه سگ بهت پارس می کنه، تو عکس العملی نشون میدی؟ وقتی یه دیوونه فحش میده، تو حرفی می زنی؟ خوب این رئیست هم همینه... این طوری فک کن که رئیست لیاقت و شایستگی کافی رو نداره که رئیست باشه و بی اعتنا باش!

یه سر همه دعواها منم ولی چرا؟ اولی که یارو گزارش خودشو به من داده بود... دومی که فحش داده بود... سومی هم که بی احترامی کرده بود... پس واقعا این مشکل من نیست! هست؟ من فقط نمی تونم جلوی حرف زور، ساکت بشینم! همین.

ولی واقعا می خوام که آروم بشم... دیگه بسه! خسته شدم بخدا... از امروز بی اعتنایی می کنم تا ببینم چی میشه!؟

  نظرات ()
روزمرگی نویسنده: محمد - ۱۳٩٠/۱۱/٦

5 دی 90، دوشنبه:

دنیا چقدر کوچیکه، نه؟ مقالات بابک، دکتر و ... رو من داوری کردم! راستی، از آدم دروغگو و دورو، متنفرم...

12 دی 90، دوشنبه:

دکتر میگه: همینه که هست، باید سوخت و ساخت... به امامان هم ظلم شده... ما که دیگه...

اگه این طوریه، پس باید توی همین سیستم بیمار لولید! مثلا بحث ارتقا رو اون قدر بگم که راضیت بدن یا بحث مقاله ارسال کردن رو اون قدر بگم که بلکن دکتر بفرسته... در عوض، عصبانی نشم، در عوض شاکی نباشم و شکایتی نکنم! چون همینه که هست، اینجا ایرانه... ولی من واقعا نمی تونم ساکت بشینم و اصلا پول هایی که از طریق این سیستم بیمار گیرم میاد، واسم قابل قبول نیست! پس حلال و حروم چی میشه؟

6 بهمن 90، پنجشنبه:

مگر این همه نعمتی که به تو داده شده را نمی بینی که باز به راه کفر می روی؟

  نظرات ()
توقعات جدید نویسنده: محمد - ۱۳٩٠/٩/۱٠

پایان نامه برتر...

عضو هیئت علمی دانشگاه ش...

رئیس اداره پژوهش شرکت ا...

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر کلی حرف سیستم مریض دزد روزمرگی توقعات جدید رئیس شدن الزویر خاندان بزرگ و اما فردا... دوری
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من وبلاگ مانلی یه لینک خوب اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من